خیالپردازی و داستانسرایی درباره
کورش بزرگ

کشورها و اقوامی که دارای تاریخی نوپا و هویتی نوپدید بوده و پیشینه فرهنگی و ادبی چندانی ندارند، معمولاً برای جبران این کمبود در برابر فرهنگها و تمدنهای دیرپا و کهنسال و پر بار، به تاریخسازی و جعل اسناد و مصادره دارایی دیگران به نفع خود میپردازند. نمونههای چنین کوششهایی به فراوانی در میان کشورهایی که در حدود یک سده اخیر بر روی نقشههای جغرافیایی پیدا شدهاند، دیده میشود.
اما در این میان، مردمان سرزمینهایی که تاریخ فرهنگ و تمدن آنان سر به هزارههایی میزند که از فرط دیرینگی و کهنسالی در مه و ابهام فرو رفته و بر بسیاری از تمدنهای جهان تأثیر نهادهاند، نیازی به چنین تاریخسازیها ندارند.پیدایش و شکلگیری فرهنگ و تمدن مردمان سرزمینی که امروزه بزرگترین بخش آنرا «ایران» مینامیم و پهنه فرهنگی آن از «قونیه» تا «کاشغر» و «فرغانه» گستردگی داشته است، به هزارههایی سر بر میزند که «میاندورود» و دلتای «نیل» در زیر آبهای دریاها فرو خفته بودند.به روزگارانی که فرمانروایان مهاجم آشور با افتخار از کشتار مردم و تخریب نیایشگاهها و سوزاندن جوانان ایرانزمین کتیبه مینگاشتند، همتای ایرانی آنان فرمان آزادی اسیران، بازسازی نیایشگاهها، احترام به ادیان و خدایان مردم را امضا میکند.
به روزگارانی که هر سپاه مهاجم در اندیشه تحمیل دین و خدای خود به مردمان فروکوفته است، آن مرد بزرگ ایرانزمین فرمان میدهد که «همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند».فرهنگ و باورهای ایرانی، بدون هیچگونه دستور دینی، آکنده بوده است از کهنترین فرمانها برای حقوق بشر، برای پاسداشت محیط زیست، برای خوشنودی جانوران، برای مراجعه به رای مردم و برای زندگانی توأم با آرامی و خوشبختی.
هویت فرهنگی و تاریخی ایرانی، نیازی به «ساختن» ندارد؛ بلکه نیازمند «شناختن» است. شناختی که ما بسیار از آن دور ماندهایم و برای جبران دوری و بیاطلاعی خود، به خیالپردازی و دستکاری در اسناد و واقعیتهای تاریخی روی آوردهایم. نیاکان ما بدون تحقیر اقوام و فرهنگهای دیگر، برای پیشرفت در دانش و فنآوری و دستیابی به جامعهای آرمانی کوشیدهاند؛ اما فرزندان امروز آنان علیرغم اینکه خود را شیفته و دلباخته پاسداشت دستاوردهای آنان معرفی مینمایند، عملاّ نه تنها کوششی شایسته برای شناخت و بهرهگیری از تجربه آنان و کوششی مضاعف برای پیشبرد بیشتر آرمان آنان به خرج نمیدهند، بلکه میکوشند تا کوتاهیهای خود را با داستانسازیهای نادرست جبران کنند و با تحقیر دیگران خود را بزرگ بشمارند. شیوههایی که آشکارا در تضاد با آموزههای نیاکان و فرهنگ ملی است.
امروزه واقعیتهای تاریخی فرهنگ ایران به دست کسان گوناگونی تحریف و تباه میشود. گروهی از اینان، آشکارا و از روی بدخواهی و به قصد بزرگ داشتن و تبلیغ هر آن مرام و مکتبی که صلاح و منفعت خود را در آن میبینند، با ناراستی به عناد و تحریف روی میآورند. اهداف و روشهای این گروه آشکارتر از آن است که نیازی به توضیح داشته باشد.اما از سوی دیگر، واقعیتهای تاریخی ایران به دست کسان دیگری نیز جعل و دستکاری میشود که اتفاقاّ از دوستداران و دلسوزان فرهنگ ایران هستند و گمان میکنند که دادههای تاریخی به خودیخود جالب و مفید نیستند، بلکه هنگامی زیبا و باشکوه میشوند که به دلخواه شخصی و موافق با نیازهای روزمره (و احیاناّ سیاسی) آرایش داده شوند و به شکل دلخواه خود در آیند.
برخی از این گروه، به درستی در برابر تخریب آثار باستانی بسیار حساس و نگران هستند؛ اما در برابر تخریب تاریخ و واقعیتهای فرهنگی نه تنها حساسیت و نگرانیای ندارند که حتی خود به آن دامن میزنند و پیشتاز آن نیز میشوند.در اینجا به چند نمونه از اینگونه جعل و تحریفها میپردازم که عبارتند از: کتیبهای منسوب به کورش بزرگ، روز جهانی کورش، منشور کورش در سر در سازمان ملل، وصیتنامه داریوش بزرگ و نامههای یزدگرد سوم و عمر خطاب به یکدیگر.
ادامه مطلب
|
+| نوشته شده توسط
رزگار در چهارشنبه هفتم فروردین 1387
|