تبليغاتX
(آتر(ایران و گردشگری آتر
ایران و گردشگری
 یادداشت های روزانه ۸

به تعداد شبها روز وجود دارد و طول شب و روزها هم در چرخه یک سال مساوی است. حتی سعادتمند ترین زندگی ها هم نمی تواند بدون کمی تاریکی سپری شود و کلمه شادی اگر با اندوه به تعادل نرسد بی معنی خواهد بود.

|+| نوشته شده توسط رزگار در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387  |
 جشن شهریورگان

جشن شهریورگان

زادروز داراب (کورش؟) و مرگ مانی

  شهریور‌روز از شهریورماه یا چهارمین روز این ماه، برابر است با جشن شهریورگان که از آیین‌ها و مراسم وابسته به آن هیچگونه آگاهی در دست نیست. برگزار نشدن آیین‌های جشن شهریورگان توسط ایرانیان در زمانی طولانی، موجب شده است تا همه جزئیات آن به فراموشی سپرده شود و حتی در متون کهن نیز آگاهی‌های چندانی در باره آن فرا دست نیاید.

شهریورگان

  نام شهریور در متون اوستایی به گونه «خْـشَـتْـرَه ‌وَئیریَـه» آمده که به معنای تقریبی «شهر و شهریاری (شهرداری) آرمانی و شایسته» است. چنین می‌نماید که این اندیشه‌ و آرمان، خاستگاه نظریه‌های افلاطون و فارابی در زمینه «آرمان‌شهر» یا «مدینه فاضله» بوده باشد. نام شهریور چند بار به همین معنا در «گاتها»ی زرتشت نیز آمده است و بعدها در اوستای نو، او را به گونه‌ای تشخص‌یافته به پیکر یکی از امشاسپندان در می‌آورند.بر اساس متون ایرانی، جشن شهریورگان یا چهارم شهریورماه، با زایش و مرگ دو نفر از تأثیرگذارترین شخصیت‌های تاریخ ایران همزمان است: زایش داراب و مرگ مانی.

  خلف تبریزی در «برهان قاطع» (جلد سوم، ص 1316) از این روز به عنوان زادروز داراب نام می‌برد. با توجه به پاره‌ای اشاره‌های تاریخی و شباهت‌های داستان داراب در شاهنامه فردوسی و دیگر تاریخ‌نامه‌های ایرانی با گزارش‌های مورخان یونانی و ایرانی در باره کورش بزرگ، می‌توان احتمال ضعیفی در باره اینهمانی داراب و کوروش را پیش کشید. ممکن است منتسب دانستن زادروز داراب یا کورش به روز شهریورگان که بر شهریاری آرمانی و شایسته دلالت دارد، یادمانی از خاطره پادشاهی کورش بزرگ در یاد مردمان و تاریخ‌نگاران بوده باشد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط رزگار در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387  |
 هویت ایرانی

هویت ایرانی

  خاطره‌ی ایران شناسی به یادم آمد که سال‌ها پیش به مشهد سفر می‌کند. در خانه‌ی دوستی ایرانی مستقر می‌شود و داستان جستجوگری‌اش را در سفرنامه‌اش نوشته است. صاحب‌خانه دختر هفت ساله‌ای داشته، زیبا و خوش‌سخن و پر شور. از دختر می‌پرسد: دختر ناز چند سالت هست؟ دختر می‌گوید: هفت سال. مادرش می‌گو ید. دقیقا هفت سال، چون در چنین روزی متولد شده است. می‌پرسد جشن تولد برایش نمی‌گیرید؟ می‌گویند نه ما چشن تولد نداریم. بعد از ظهر دوست ایرانی، جهانگرد را به مجلس سالگرد کسی می‌برد که هفت سال پیش مرده بود.

  روز بعد جهانگرد می‌بیند در بازار، معماری دارد آجر کاری می‌کند از دقت معمار و زیبایی آجرکاری به شگفت می‌آید؛ ساعتی چشم از معمار بر نمی‌دارد. مردم راه خودشان را ادامه می‌داده‌اند. می‌بیند کسی به معمار و کار او توجهی نمی‌کند.روزی دیگر می‌بیند می‌خواهند دیواری را خراب کنند، عده‌ی زیادی جمع شده بودند. وقتی دیوار خراب می‌شود می‌بیند جمعیت احساس شادی می‌کند. از این چهار حادثه یا تجربه استنتاج کرده است که ایرانیان به مرگ بیشتر از تولد و به ویرانی بیش از آبادی توجه می‌کنند.
  به گمانم این استنتاج پاره‌ای از واقعیت را به همراه دارد. گرچه آن سفرنامه بیش از هفتاد سال پیش نوشته شده است. اما گویی هنوز هم در دید و داوری برخی انسان به دنیا می‌آید که بمیرد. تردیدی نیست مرگ پایان زندگی است اما زندگی، مرگ و ویرانی نیست.

منبع: مکتوب

|+| نوشته شده توسط رزگار در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387  |
 شیر و خورشید

شیر و خورشید و خاستگاه کیهانی باورها و نگاره‌های آن

 

 شیر و خورشید

 

 خاستگاه بسیاری از اسطوره‌ها و باورهای جوامع باستان و بازتاب آنها بر روی نگاره‌ها و آثار هنری همان مردمان، از پدیده‌ای کیهانی یا زمینی در محیط پیرامونی آنان الهام گرفته شده است. پژوهش بر روی باورها و تجلی مادی آنها نشان داده است که آنها به تمامی فرآیند خلاقیت ذهن بشر نبوده‌ و همواره حضور عاملی واقعی و ملموس در محیط زندگی انسان‌ها، تأثیری چشمگیر در پیدایش و شکل‌گیری باورهای همگانی داشته است.

  ترکیب توأمان «شیر و خورشید» در یادمان‌های نگارین و متون ادبی ایرانیان و دیگر مردمان شرق باستان به فراوانی دیده شده است. در این ترکیب، نگاره‌ای از شیر دیده می‌شود که پرتوهای خورشید، گوی خورشید، گردونه خورشید و یا خدا/ ایزد وابسته به آن بر پشت یا پهلوی او جای دارد و یا خورشید در میانه دو شیر خروشان جای گرفته است. چنین نقوشی از جمله بر اشیای مفرغین لرستان و سنگ‌نگاره‌های هخامنشی دیده می‌شوند.

  پرسش اینجاست که کدام پدیده در طبیعتِ پیرامون مردمان باستان موجب پیدایش این نگاره‌ و باورهای وابسته به آن شده است؟ نگارنده گمان می‌دهد که این نگاره نیز به مانند بسیاری از آثار هنری و اعتقادی دیگر، ردی در آسمان و سرای کیهانی داشته باشد.

  پر نورترین و بزرگ‌ترین ستاره صورت فلکی شیر/ اسد (Leo)، ستاره «قلب‌الاسد» یا «مَلَکی» (Regulus) است که گاه به نام صورت فلکی خود، «شیر» خوانده می‌شود. این ستاره درخشان و تا اندازه‌ای آبی‌ رنگ، یکی از فرخنده‌ترین و گرامی‌ترین ستاره‌ها نزد ایرانیان دانسته می‌شده و نماد پادشاهی و شاهنشاهی بشمار می‌رفته است.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط رزگار در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387  |
 دیدنی های آذربایجان شرقی

  استان آذربايجان شرقي ( با احتساب استان اردبيل ) در شمال غربي ايران بين 37 تا 39 درجه عرض شمالي و 45 تا 48 درجه طول شرقي ارز نصف النهار مبدا قرار گرفته است.

  اين استان از جهت شمال به كشور آذربايجان و جمهوري خود مختار نخجوان و ارمنستان از جنوب به استان آذربايجان غربي و زنجان ، از غرب به استان آذربايجان غربي و از سمت شرق به استان زرخيز گيلان و جمهوري آذربايجان محدود مي شود.وسعت اين استان بالغ بر 47105 كيلومتر بوده و اين مقدار معادل 7/4 درصد مساحت كل كشور را شامل ميشود .

آذربایجان شرقی

 استان آذربايجان شرقي بخشي از سرزمين باستاني ماد است که تا روزگار اسکندر و جانشينان وي، آذربايجان را بخشي از سرزمین ماد يا «ماد كوچك» مي ناميدند. ليكن در زمان اسكندر مقدوني بر ايران در سال 331 قبل از میلاد، سرداري به نام «آتورپات» يا «آتروپاتن» كه شهربان منطقه ماد كوچك بود در اين سرزمين قيام كرد و آن گاه با انعقاد عهدنامه اي از واگذاري آذربايجان به دست یوناني ها جلو گيري نمود و اسكندر بدين شرط كه آتروپات خود را تابع امپراتوري وي بداند او را در آن جا باقي گذارد. پس از مرگ اسكندر كه خونريزي در بين جانشينان وي در گرفت ، آتروپات به حكمراني اين منطقه رسيد و به پاس خدمات وي از جلوگيري اعمال نفوذ بيگانگان در اين منطقه ماد كوچك را به نام آن سردار، آتروپات خواندند و سپس به اسامي مختلف آذر بادگان و آذرآبادگان معروف شد. در روزگار ساسانيان آذرپاتكان يكي از ايالات مهم ايران و به قول يونانيها، ساتراپ نشين بوده كه به علت وجود آتشكده معروف آذر گشسب و آتشكده هاي ديگر، به نام آذربايجان معروف شد. آذربايجان در دوره اسلامي يكي از مهم ترين ايالات ايران محسوب مي شد و از زمان زوال ساسانيان تا امروز مركز حوادث بسياري بوده و نقش بزرگي در جريان تاريخ داشته است.

  تبریز در گذشته به نامهای تورز و داورژ نیز نامیده شده است.تبریز شهر اولین هاست، اولین مدرسه به سبک امروزی،اولین کتابخانه و چاپخانه،اولیم روزنامه و سالن نمایش و نخستین انجمن شهر در تبیرز به وجود آمده است.آذبایجان شرقی منطقه مرتفعی است و دشت های مغان،تبریز،سراب و مراغه در بین کوههای بلند و ارتفاعات آن واقع شده است.کوههای قره داغ،میشو داغ،مورو داغ در شمال سبلان و سهند و بزغوش در مرکز و قافلان کوه در جنوب،مجموعه ارتفاعات استان را تشکیل می دهند.

  ارتفاع پست ترین نقطه استان نیز در حاشیه دریاچه ارمیه برابر با ۱۲۲۰ متر است.آب و هوای آذربایجان سرد و خشک است و تحت تاثیر جریانات مرطوب غربی برای کشاورزی نیز نسبتا مستعد است.هوای آذربایجان برای گردشهای تابستانی از اواخر اردیبهشت تا پایان مهر ماه و در سایر اوقات سالبرای گردشهای زمستانی مناسب است.متوسط سالیانه حداکثر دما در شهر تبریز۱۷.۵ ، حداقل دما ۵.۶ ، میانگین سالانه ۱۱.۶ درجه سانتیگراد و میزان بارندگی نیز حدود ۳۳۰ میلیمتر در سال است.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط رزگار در جمعه هجدهم مرداد 1387  |
 ماه آرزو برای پایندگی ایران

مردادماه

ماه آرزو برای پایندگی ایران

واهمیت آن در آیین‌ها و سالشماری‌های ایرانی

  واژه «اَمِـرِتات» در اوستا به معنای نمیرندگی و بی‌مرگی، و در اوستای نو به چهره امشاسپند بانوی نگاهبان گیاهان و خوراک‌های گیاهی در می‌آید. این واژه با تغییرات آوایی که در گذر زمان روی می‌دهد، در متون پهلوی متأخر به گونه «اَمُـرداد/ اَمُـردات» و در زبان فارسی به شکل «مرداد» تغییر می‌یابد که از ظاهر هیچکدام از آواها و نگارش‌های سه‌گانه اخیر، معنای اصلی اوستایی آن برنمی‌آید. اما با این وجود، تمامی نویسندگان متون پهلوی و ادبیات فارسی، معنای امرداد و مرداد را همچنان «بی‌مرگی/ نمردنی» دانسته‌اند.

  نگارش واژه «مرداد» به شکل «امرداد» (آنگونه که برخی بر آن اصرار می‌ورزند) در زبان و ادبیات فارسی سابقه‌ای ندارد و در شاهنامه فردوسی و دیگر آثار ادبی، تاریخی و نجومی، این نام بگونه «مرداد» نوشته شده و از آنجا که آثاری همچو شاهنامه، خود مرجع و معیار زبان فارسی است، بعید است که حق دستکاری در آنرا داشته باشیم و بخود اجازه اشتباه دانستن گفتار گزارنده شاهنامه‌ای را بدهیم که نه تنها سخنش بنیاد و داور زبان فارسی، که گستره ادبیات پهلوی نیز مرجع واژگان سروده‌های او بوده است. تغییر آوای امرتات به امرداد و مرداد محصول تطور و پیشرفت زبان است و بسیاری از واژگان دیگر، و از جمله آوا و تلفظ نام تمامی یازده ماه دیگر سال نیز دیگرگون شده است. واژه اوستایی «امرتات» خود شکل دگرگون شده آغازین هندواروپایی آن، یعنی «نْـمِـر/ نْـمُـرتو» بوده است (بنگرید به فرهنگ ریشه‌های هندواروپایی زبان فارسی، منوچهر آریان ‌پور کاشانی، تهران، 1384).

مرداد ماه
خورشید در برج شیر
بازمانده‌ای برگفته از نگاره‌ها و باورهای باستانی و نشان ملی ایران


  مردادماه، پنجمین ماه گاهشماری خورشیدی ایرانی با مبدأ اعتدال بهاری است که نام آن همراه و مترادف با نام برجی آن یعنی شیر (اسد) آمده است. از نام فارسی باستان هخامنشی این ماه اطلاعی در دست نیست اما در نسخه‌های عیلامی کتیبه‌های هخامنشی، آوای تقریبی «ثورنَـه وَخشی» بکار رفته است که البته برخی پژوهشگران آنرا «درن باجی» آوانویسی می‌کنند که تاکنون بطور قطعی معناگذاری نشده است.

  مردادماه در فرهنگ ایرانی از اهمیت فراوانی برخوردار بوده است. چرا که در دوران هخامنشیان و سدها سال پیش و پس از آن، این ماه هنگام رسیدن خورشید به برج شیر یا اسد بوده است. رویدادی که سخت گرامی دانسته می‌شد و یادمان آن در نگاره‌های فراوانی برجای مانده است.    

  امروزه نیز همزمانی ماه مرداد با بسیاری از رویدادهای تقویمی و از جمله آغاز سال در گاهشماری‌های گوناگون ایرانی جالب و توجه‌برانگیز است که به برخی از آنها اشاره کوتاهی می‌شود: دومین روز از این ماه، برابر با یکمین روز از «فردینه ماه» طبری/ تبری و آغاز سال نو در گاهشماری کهن «طبری» است که هنوز در نواحی مازندران و به ویژه بخش‌های کوهستانی آن رواج دارد. ششمین روز از مردادماه در گاهشماری سنتی ساحل‌نشینان خلیج فارس که به «تقویم صیادی» معروف است، روز «نوروز دریایی» و آغاز سال نو دانسته می‌شود. همچنین هفدهم مرداد ماه برابر با روز نخست از «نوروز ماه» گیلانی است که در گاهشماری سنتی «دیلمی» آغاز سال نو بشمار می‌رود. روز بیستم مردادماه برابر با یازدهم اوت، همزمان است با جشن آغاز سال نو در گاهشماری باستانی ارمنیان که «ناواسارد» نامیده می‌شود و به معنای «سال نو» است. آیین ناواسارد هنوز هم در میان ایرانیان ارمنی با برگزاری مسابقه‌های ورزشی و دسته‌های موسیقی که سابقه‌ای کهن دارد، برگزار شده و گرامی داشته می‌شود. 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط رزگار در جمعه هجدهم مرداد 1387  |
 لبخندی از خدا

لبخندی از خدا

لبخند خدا

این عکس تازه به دستم رسیده و فکر نمی کنم نیازی به توضیح اضافه داشته باشد.

|+| نوشته شده توسط رزگار در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387  |
 بیستون

بیستون

    کوه بیستون که در حدود 2793 متر از سطح دريا ارتفاع دارد و یکی از بلندترین دیواره های سنگی جهان در 30 کيلومتري شرق کرمانشاه استوار گرديده است . کوه بیستون از روزگاران باستان شناخته شده بوده است و يونانيان آنرا «بگيستان اروس » مي خواندند . اين کوه در ادوار مختلف به صورت هاي بغستان، بگستان ، بهستان ، بهستون ، بهيستون ، بگيستان و بيستون در متون تاريخ آمده است و امروز نيز به بيستون مشهور است. نام بیستون که امروز برخی به اشتباه آن را بی‌ستون (بدون ستون) تلفظ می‌کنند در فارسی باستان به صورت بَگَستانه یا بَغَستانه به معنی جایگاه خدا بوده و در تغییر و تحول زبان به صورت بهیستان و بیستون درآمده است.

    در بیستون و در ارتفاع صد متری بر روي صخره ای داريوش کتيبه مشهور خود را حک کرده است که تا سال ۱۸۳۵ کسی از راز آن آگاه نبود . بيستون در دورانهاي خيلي قديم مورد توجه و مقدس بوده است. موقعيت طبيعي بيستون که در کنار شاهراه و محل عبور و تلاقي همه راه هاي مغرب ايران قرار گرفته است و چون در دامنه اين کوه سرابهاي فراوان وجود دارد . در اعصار مختلف محل توقف کاروانها و مسافرين بوده است براي همين کسان زيادی کتيبه داريوش را ديده اند و شرحی از آن را در سفرنامه ها يا خاطراتشان گفته اند.اين کتيبه يکي از معتبرترين و مشهورترين سندهاي تاريخي جهان است . زيرا مهمترين نوشته ميخي زمان هخامنشي است . مجموعاً سطحي که اين کتيبه در برگرفته به طول ۲۰.۵۰ ( بيست متر و پنجاه سانتيمتر ) و عرض ۷.۸۰ ( هفت متر و هشتاد سانتيمتر ) مي باشد.

مطالب موجود در کتيبه داريوش :

    کوروش در خيال لشکرکشي به مصر بود که کشته شد و پسرش کمبوجيه بر تخت سلطنت نشست و براي تحقق بخشيدن به آرزوي پدر رهسپار مصر شد . اما قبل از عزيمت برادر و رقيب خود برديا را از بيم آنکه مبادا در غياب او به تخت سلطنت بنشيند ، مخفيانه کشت . او با حمله به مصر قلمرو امپراطوري خويش را گسترش داد . از شواهد چنين بر مي آيد که او بر خلاف کوروش براي عقايد ملتها و کساني که تحت سلطه اش بودند ، ارجي قائل نبود و از فرزانگي و درايت پدر بهره چنداني نبرده بود . چنانکه پس از شکست قرطاجنه ( از مستعمرات فينيقي ها ) که علت آن سر باز زدن ناويان ناوگانهاي ايران ( که همه از مردم فينيقيه بودند ) بود . کمبوجيه گذشت و سياست پدر را فراموش کرد و در برابر همه ، مصريان را ريشخند کرد با خنجرش گوساله مقدس مصريان آپبس راکه مي پرستيدند از پاي در آورد و جسدهاي موميايي شده پادشاهان را از گورها بيرون کشيد . معابد را با پليدي آلود و فرمان داد تا بتهايي را که در آنها بودند بسوزانند و اين شامل خارجيها نبود چنانکه در زمان بيماري هاي خود که شايد نوبه هاي صرعي بوده خواهر و همسر خود رکسانا را کشت. پسر خود پراک اسپيس را به تير زد و دوازده تن از بزرگان ايران را زنده بگور کرد .

    شايد بدليل جو خفقان و ايجاد حکومت مطلقه بود که ميزان نارضايتي مردم و سران کشور زياد شده بود و دشمناني که در زمان کوروش به علت اقتدار و سياستش ناچار سکوت کرده بودند اکنون با دوگانگي و ضعفي که در حکومت وجود داشت سر به شورش برداشتند . گئومات مغ که از روحانيون دربار بود و از راز کشته شدن برديا نيز اطلاع داشت فرصت را غنيمت شمرد و در غياب کمبوجيه که حدود سه سال در مصر بود ، علم اين قيامها را برافراشت . گئومات از نژاد ماد بود و کشورداري و شاهنشاهي اين نژاد بدست کوروش انقراض يافته بود . گئومات از زمان به تخت نشستن تا زمان سرکوبیش حدود ۷ ماه بر ايران حکومت راند . او ماليات سه سال را به مردم بخشيد و در دين اصلاحاتي بوجود آورد ، براي همين معابد موجود را ويران کرد .

    بر طبق کتيبه بيستون خبر شورش گئومات که به کمبوجيه رسيد . قصد بازگشت به ايران کرد ولي در بين راه خود را کشت و داريوش که از نوادگان هخامنش و همچنين از سرداران محافظ کمبوجيه بود حکومت را بدست گرفت . ده ياغي که بر کتيبه بيستون حجاري شده اند نشان دهنده ده شورش است که توسط داريوش تا يکسال و نيم – دو سال پس از شاهيش سرکوب شده اند .

شیرین وفرهاد

   میان عاشقانه‌های پارسی، حکایت دلدادگی فرهاد به شیرین، از پر کشش‌ترین و افسون کننده‌ترین داستان‌های ادبیات کهن است که به عنوان یکی از بخش‌های منظومه خسرو و شیرین نظامی گنجه‌ای (قرن ششم هجری) سروده شده است. وحشی بافقی، شاعر قرن دهم هجری نیز این داستان را دستمایه سرایش منظومه‌ای مستقل به نام "فرهاد و شیرین" کرده است.داستان ماجرای فرهاد، مهندس و استاد کاری تواناست که دل به شیرین، معشوقه خسرو می‌بندد و سرانجام در این عشق بی‌فرجام نابود می‌شود. در معرفی فرهاد چنین می‌خوانیم:

که هست اینجا مهندس مردی استاد      جوانی نام او فرزانه فرهاد

به وقت هندسه عبرت نمایی        مجسطی دان و اقلیدس گشایی

   فرهاد در این داستان چند بار از عشق شیرین دست به تیشه می‌برد و مشغول سنگ‌تراشی می‌شود. بار اول زمانی است که شیرین از فرهاد می‌خواهد جویی حفر کند که شیر گوسفندان در آن تا جایگاه او روان شود. بار دیگر زمانی است که فرهاد در دل کوه راهی جدید باز می‌کند. محل این کوه در داستان بیستون ذکر شده است.خسرو پادشاه ساسانی، فرهاد را به مناظره و سوال و جواب از عشق شیرین فرا می‌خواند اما در پایان از حاضر جوابی او در شگفت می‌ماند. آنگاه از او می‌خواهد برای آسان کردن رفت و آمد پادشاه، در دل کوه راهی بکند:

که ما را هست کوهی بر گذرگاه       که مشکل می‌توان کردن بدو راه

میان کوه راهی کند باید       چنانک آمد شد ما را بشاید

  فرهاد آن را به این شرط می‌پذیرد که در ازایش خسرو از عشق شیرین درگذرد. سپس فرهاد نشان آن کوه را از خسرو می‌پرسد:

چو بشنید این سخن فرهاد بی‌دل      نشان کوه جست از شاه عادل

به کوهی کرد خسرو رهنمونش       که خواند هر کس اکنون بیستونش

...

بر آن کوه کمر کش رفت چون باد        کمر دربست و زخم تیغه بگشاد

نخست آزرم آن کرسی نگه داشت          بر او تمثال‌های نغز بنگاشت

به تیشه صورت شیرین بر آن سنگ      چنان برزد که مانی نقش ارژنگ

   در یکی دیگر از صحنه های داستان نیز شیرین برای جویا شدن از احوال کوه‌کن، عزم رفتن به بیستون می‌کند:

به خنده گفت با یاران دل‌افروز    علم بر بیستون خواهم زد امروز

ببینم کاهنین بازوی فرهاد     چگونه سنگ می‌برد به پولاد


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط رزگار در جمعه یازدهم مرداد 1387  |
 جشن میانه و چله تابستان

  تابستان

  دهم مرداد(آبان روز) جشن «چلّه تابستان» است كه امروزه از جمله در روستاهای جنوب خراسان برگزار می‌شود و پانزدهم مرداد(دی به مهر روز) جشن میانه فصل تابستان است و زمان گاهَنباری بنام «میدیوشِـم» (در اوستایی «مَـئیذیوئی‌شِـمَـه») به معنای «میانه تابستان».

|+| نوشته شده توسط رزگار در جمعه یازدهم مرداد 1387  |
 روزهای هفته در ایران باستان

  منظومه شمسی

  كاربرد هفته و روزهای هفت‌گانه آن اهمیت فراوانی در نظام‌های گاهشماری (خورشیدی یا مهی) دارد. با اینكه گاهشماری‌های گوناگون جهان در بسیاری از جزئیات محاسباتی و دیگر ویژگی‌ها با یكدیگر متفاوت هستند؛ اما شیوه روزشماری بر مبنای هفت روز هفته در همه آنها یكسان است. می‌دانیم كه شمار روزهای ماه و سال در گاهشماری‌های گوناگون و حتی در هر گاهشماری خاص، با یكدیگر یكسان نیستند و گاه در طول تاریخ و برای اصلاح آن، تغییراتی در شمار آنها داده شده است. همچنین ممكن است كه شمار روزها در سال‌های كبیسه دچار افزودگی‌هایی شوند. اما اهمیت دیگر روزشماری بر مبنای روزهای هفته در این است كه هیچگاه و به هیچ علتی، ترتیب و توالی روزها و تعداد آن تغییر نمی‌كند و پیوستگی روزهای آن تابع نظام‌های گاهشماری نیستند. به عبارت دیگر «هفته‌شماری» خود به تنهایی و بدون ارتباط با هر گاهشماری دیگری، یك نظام ساده، دقیق و فراگیر در محاسبه‌های تقویمی در سراسر جهان دانسته می‌شود. این ویژگی ممتاز، اهمیت فراوانی در تطبیق مناسبت‌های تاریخی و درك میزان درستی یا نادرستی داده‌های تاریخی دارد. تنها تفاوت موجود در هفته‌شماری‌، روز تعطیل قراردادی آن است كه از روز آدینه تا روز دوشنبه در میان ادیان و فرهنگ‌های گوناگون، متغیر است.

  امروزه بسیاری بر این گمانند كه در ایران باستان و نیز در گاهشماری‌های ایرانی از واحد هفته استفاده نمی‌شده و در نتیجه نام‌هایی نیز برای روزهای هفته در فرهنگ ایران وجود نداشته است. این باور بسیار فراگیر و گسترده است. البته چنین گمانی دلایلی نیز دارد و آن اینكه در هیچ یك از متون كهن شناخته‌شده ایرانی نامی از هفته و روزهای آن در دوران باستان برده نشده است. همچنین این را نیز می‌دانیم كه گاهشماری عصر ساسانی بدون هفته‌شماری بوده و روزهای هر ماه، صرفاً با نام ویژه همان روز شناخته می‌شده است. تا اینجا می‌توانیم چنین بپنداریم كه در گاهشماری رسمی و دولتی ساسانی، از روزهای هفته بهره‌گیری نمی‌شده است؛ اما نمی‌توانیم این گمان را به همه دوره‌های تاریخ ایران، همه تقویم‌ها و همه اقوام و ادیان تعمیم دهیم.

  از سوی دیگر از دخل‌ و تصرف‌های فراوان ساسانیان و به ویژه موبدان درباری آن دوره در تاریخ و فرهنگ ایران‌زمین آگاهی داریم و می‌توانیم چنین احتمال دهیم كه كنار نهادن هفته‌شماری از تقویم‌ها نیز دستاورد چنین تحریف‌هایی باشد. برای اثبات چنین گمانی، منابع و اسناد فراوانی در دست نیست. به ویژه كه متون پهلوی و نیز تاریخ‌نامه‌های سده‌های میانه در این زمینه سكوت كرده‌اند. چرا كه متون پهلوی معمولاً بازگوكننده دیدگاه رسمی دین و دولت ساسانی بوده و بر تاریخ‌نامه‌های سده‌های میانه تأثیری فراوان نهاده‌اند.

منظومه شمسی 

  اما دلایلی مستندی بر رد این موضوع که در ایران باستان و نیز در گاهشماری‌های ایرانی از واحد هفته استفاده نمی شده، هست که از آن جمله اینكه شمار هفت‌گانه روزهای هفته، در زمان‌های بسیار دور، از اهله‌ هفت روزه ماه برگرفته شده و از آنجا كه گاهشماری مهی (قمری) ساده‌ترین و ابتدایی‌ترین شكل گاهشماری است و تشخیص اهله‌های ماه، آسان‌ترین و سریع‌ترین شیوه درك گذر زمان است؛ بی‌گمان جوامع بشری از گذشته‌های دور و بدون آموختن از یكدیگر، به آن پی برده و از آن بهره گرفته‌اند.

  دوم اینكه در شاهنامه فردوسی بیشتر از یكصد و بیست بار واژه هفته و دو بار واژه چارشنبه بكار رفته است: «سـتاره شُـمَـر گفـت بـهرام را/ كـه در چـارشـنبه مـزن كـام را» (از داستان نبرد بهرام چوبین با پرموده پسر ساوه شاه). از آنجا كه شاهنامه فردوسی را ترجمان وفادار داستان‌ها و بازگویه‌های دوران باستان می‌دانند، بعید است كه حکیم بدون اینكه چنین مفهومی در متون مبنا بكار رفته باشد، تا این اندازه از آن بهره برگیرد.

  سوم اینكه در بررسی‌های تقویم آفتابی نقش‌رستم (كعبه زرتشت) به سازوكار تعبیه‌شده برای تشخیص چهار هفته شهریور ماه (آخرین ماهِ سال هخامنشی) پی برده شده كه جزئیات آن در كتاب «بناهای تقویمی و نجومی ایران» باز آمده است.

  چهارم اینكه متون مانوی، كاربرد فراگیر و گسترده روزهای هفته را تأیید می‌كنند. در نوشتارهای مانوی یافت‌شده در «تورفان» و نیز در «موگ‌تاگ» از روزهای یكشنبه و دوشنبه با نام‌های «مهر روز/ خور روز» و «ماه ‌روز» یاد شده و این دو، روزهای روزه‌داری مانوی دانسته شده است. البته در متون مانوی، همراه با روزهای هفته، از نام‌های سی‌گانه برای روزهای ماه نیز استفاده می‌شده است و همچنین می‌دانیم كه روز دوشنبه، روز مقدس و تعطیل مانویان بوده است.

  پنجم اینكه متون و منابع كهن چینی نیز كاربرد هفته در ایران باستان و حتی نام روزهای آن را گزارش كرده‌اند. در یك متن نجومی كهن بودایی كه در سال 759 میلادی از سانسكریت به چینی ترجمه شده و «یانگ چینگ فنگ» در سال 764 میلادی حاشیه‌ای بر آن بازنوشته است؛ از نام روزهای هفته در زبان چینی و معادل آنها با روزهای هفته در فارسی میانه و سغدی یاد كرده است. در این متن، نام ایرانی روزهای هفته كه از یكشنبه آغاز می‌شوند، بدینگونه بازگو شده است: یوشمبت (روز تعطیل)، دوشمبت، سه‌شمبت، چرشمبت، پنج‌شمبت، شش‌شمبت، شمبت.

  در همان متن، معادل سغدی (در ورارودان/ آسیای میانه) این نام‌ها بدینگونه با مبدأ یكشنبه باز آمده است: مهر روز (Sunday)، ماه ‌روز(Monday)، بهرام روز(Tuesday)، تیر روز(Wednesday)، اورمزد روز(Thursday)، ناهید روز(Friday) و كیوان روز(Saturday). همانگونه كه دیده می‌شود این نام‌ها از نام هفت اختر سیار آسمان، یعنی خورشید و ماه و پنج ستاره روان (سیاره) شناخته‌شده آن زمان برگرفته شده است.با توجه به شواهدی كه بطور خلاصه گفته آمد، به نظر می‌رسد كه روزهای هفته، همراه با نام‌هایی ویژه، در گاهشماری‌های ایران باستان كاربرد داشته و حتی تعطیلی روز یكشنبه در تقویم میلادی از روز تعطیل ایرانی، یعنی یكشنبه برگرفته شده است و حتی نام روزها که همان نام ستارگان و سیارگان منظومه شمسی است به لاتین ترجمه شده و استفاده شده است.اما در دوره ساسانی و همراه با دیگر تحریف‌های بی‌شمار آنان از آیین و فرهنگ ایران باستان، روزهای هفته‌ را نیز از گاهشماری خود حذف می‌كنند و تنها نام روزهای ماه را بكار می‌گیرند. آنان به احتمال برای جبران این كمبود از روزهای سه‌گانه منسوب به «دی» (روزهای هشتم، پانزدهم و بیست‌و‌سوم هر ماه) همراه با «اورمزد روز» (روز یكم هر ماه) بجای روزهای تعطیل استفاده می‌كرده‌اند. این نكته نیز لازم به یاد‌آوری است كه نام‌های سی‌گانه روزهای ماه در همه تقویم‌های ایرانی بكار رفته و خاص تقویم ساسانی نیست.

ماخذ: پژوهش های ایرانی

|+| نوشته شده توسط رزگار در سه شنبه هشتم مرداد 1387  |
 یادداشتهای روزانه ۷

زیبایی

زندگی زیباست ای زیبا پسند       زنده اندیشان به زیبایی رسند

|+| نوشته شده توسط رزگار در سه شنبه هشتم مرداد 1387  |
 امشاسپندان

  همه اطلاع داریم آیین اشو زرتشت بر پایه سه اصل اندیشه نیک،گفتار نیک و کردار نیک استوار است و آن اشو راه نجات هر دو جهان و رسیدن به هدف نهایی یعنی اهورمزدا را پیروی از این سه اصل قرار داده است.ولی آن اشو تنها به این سه هدف اصل اکتفا نکرده است و راه عملی دیگر نیز برای پیروی از این سه اصل قرار داده که به هفت امشاسپند معروف و مصطلح است.

   در آیین زرتشتیان بعد از ذات هستی بخش یکتا که منزه از جای و سوی و مکان است مقامات عالی روحانی را به هفت طبقه یا امشاسپند تقسیم نموده اند.امشاسپند مرکب از سه بخش است.نخست حرف "الف" که حرف نفی یعنی بدون و "مشا" به معنی مرگ و "سپند" به معنی پاک است.که معنی مرکب لفظ امشاسپند،چنین خواهد شد پاک بی مرگ و امشاسپندان یعنی پاکان بی مرگ.

  با توسعه و پیشرفت قدرت ایران در آن زمان این اصول به گوش ملل و مردمان بسیار دور رسید و هر ملتی به سهم خود این عقیده را از زرتشتیان فرا گرفتند و به ذوق و سلیقه ملی مذهبی خود به انواع گوناگون تعبیر کردند.دانشمندان روم باستان این هفت مرحله را هفت راه عشق خواندند و صوفیان ایرانی آن را هفت وادی عشق و هفت شهر عشق نامیدند.

  مقصود از هفت خان رستم نیز همین است.خوان از "اخو" در پهلوی ، "اهو" در اوستا آمده و به معنی منزل و مرحله است.حتی بعدا در تعداد امشاسپندان اختلاف روی داد و بعضی به دلیل اینکه امشاسپندان جنبه شخصیت گرفتند اهورامزدا را ناچارا ار آن جدا ساختند و امروزه بعضی ها معتقدند که تعداد امشاسپندان را شش باید گفت.

یکتا پرستی اهورا مزدا

اهورامزدا

۱. اولین مرحله شناسایی هورمزد است یعنی بر عموم زرتشتیان واجب است که هورمزد را به یکتایی بشناسند و برای او شریک قائل نشوند و او را "هروسپ توان" یعنی توانای کل،"هروسپ آگاه" یعنی دانای کل و "هروسپ خدا" یعنی مالک کل بدانند و معتقد باشند که زندگی و مرگ همه در دست اوست و به قول اوستا "اوست افزا و ناشا" یعنی افزاینده و کاهنده.

بهمن ـ نیک اندیشی

بهمن

۲. وهومنه (Vohumanah) یا به به اصطلاح کنونی میان زرتشتیان بهمن یا وهمن که مرکب از دو بخش است.نخست "وهو" به معنی نیک و "من" به معنی ضمیر و وجدان و به عبارت دیگر وجدان نیک و خرد کامل.غرض از تحصیل رضایت آن امشاسپند تهذیب و صحت و سلامتی وجدان و ضمیر است که انسان را از هر گونه ذلت و نکبت و مرتبه نشیب رهانیده و به درجات عالی رهبری نموده و رستگاری خواهد بخشید.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط رزگار در سه شنبه یکم مرداد 1387  |
 
 
بالا