تبليغاتX
(آتر(ایران و گردشگری آتر
ایران و گردشگری
 سالنمای ایرانی

سالنمای سال 1388 ایرانی

از مبدأ هجری خورشیدی و 3734 از مبدأ اندازه‌گیری گاهشماری ایرانی

سالنمای ایرانی

  نسخه پی‌دی‌اف سالنمای سال آینده ایرانی همراه با راهنمای زمان جشن‌ها و گردهمایی‌های ملی ایران باستان منتشر شده است. این سالنما را می‌توانید با حجم 264 کیلو بایت از اینجا دریافت کنید:

 سالنمای سال 1388 ایرانی

  نسخه‌های چاپی این سالنما در آبان‌ماه منتشر خواهند شد. در نسخه‌های چاپی- مطابق دستورالعمل‌ها- مناسبت‌های مصوب مورد نیاز دستگاه‌های دولتی نیز افزوده خواهد شد که در نسخه وب، تنها به شماری از مناسبت‌های سالانه که وابسته به تعطیلات رسمی بوده  و مورد نیاز همگانی هستند، اکتفا شده است.

  انتشار زودهنگام تقویم 1388 به منظور پیشگیری از اختلال دوباره در وب‌سایت پژوهش‌های ایرانی بوده است. چرا که به گزارش نرم‌افزار آمارگیر، سالنمای 1387 در حدود 20.000 بار بارگیری شد و این جدای از بارگیری‌های بسیار بیشتری بوده که از طریق ده‌ها وب‌سایت دیگر انجام شد. 

  در سالنمای 1388 سه مناسبت جدید افزوده شده است. نخست، روز آغاز پادشاهی داراب (کورش) در چهارم بهمن‌ماه به گزارش شاهنامه فردوسی؛ دوم، زاد روز زرتشت در آخرین روز سال به گزارش متن پهلوی «گزیده‌های زادسپرم». هر دوی این مناسبت‌ها که منابع مکتوب ایرانی از آنها پشتیبانی می‌کنند، امروزه بکلی فراموش شده‌اند. سومین مناسبت عبارت است از هزارمین سالگرد پایان سرایش شاهنامه فردوسی:

ســرآمــد کـنـون قـصـهٔ یــزدگــرد       بـه مـاه ســفــنــدارمـذ روز اِرد

ز هـجـرت شـده پـنـج هـشـتـاد بـار      بـه نــام جـهــان داور کــردگــار

بیت‌های پایانی شاهنامه فردوسی

  از آنجا که سال 400 هجری قمری برابر با سال 388 هجری خورشیدی است، در بیست و پنجم اسفندماه سال 1388، هزار سال تمام از زمان پایان سرایش شاهنامه می‌گذرد. برای تبدیل سال هجری قمری به سال هجری خورشیدی از این فرمول ساده می‌توان بهره برد:

[(365÷11× سال قمری) ــ سال قمری = سال خورشیدی]

تکثیر این سالنما در محیط وب، بدون هیچگونه تغییر در متن آن برای همگان آزاد است.

 

تقویم گوگل

تقویم گوگل برای جشن های ایرانی

|+| نوشته شده توسط رزگار در جمعه بیست و دوم شهریور 1387  |
 ایران

 

  تا زنده هست نام ایران باد     تا زنده بود نام ایران بود

 

  ائیرینه : این واژه در فرس هخامنشی آریا و در پهلوی اران است و آریارامنا (آریارمن) نام جد داریوش بزرگ مشتق شده از همین واژه می باشد . ائیرین در اشتات یشت بند یکم و در دو سیروزه کوچک و بزرگ بند نهم آمده است که به عنوان صفت استفاده شده است . یعنی منسوب به آریا . استاده پورداوود هرکجا به واژه ائیرینه وئیجه برخورده است آن را به معنی آریا ترجمه کرده است ولی در همه جا ذکر کرده است که این همان ایران کنونی است که نشان از مقدس بودن نام کشورمان در تمامی متون دینی باستانی حکایت دارد . در کتاب یشتها استاد پورداوود آمده است شکی نیست که ایرانیان باستان خودشان را آریایی ها می نامیدند . خود واژه ائیریه ( آریا ) در معنی پارسی امروزی یعنی نجیب و شریف و نام قوم آریاست . این نژاد هم اکنون بین هند و ایران تقسیم شده اند که از شاخه نژاد هند و اروپایی است . بخشی دیگر از این اقوام کهن در آلمان , یونان و روم نیز پخش می باشند . در فرس باستان این واژه آریه نامیده شده است . اقوام هند و اروپایی شعبه وسیعی از نژاد سفید هستند که در ایران , هند و اروپا ماندگار شدند . و زبان هند و اروپایی نیز مختص آنان است . در اوستا نام ایران به عنوان مبدا اصلی آریایی نژادها معرفی شده است . حرکت آریایی ها به سوی ایران به بیش از 2000 سال پیش از میلاد مسیح باز میگردد .

ایرانشهر

سرزمینهایی که بخشی از ایئرینه وئیجه ( ایران ) است


  ائیرینه وئیجه : جزو اول این واژه همان ائیرینه است ( آریایی ) ولی جزو دوم آن وئیجه سخنهای بسیاری را در خود جای داده است . در سانسکریت واژه بیجه موجود است که به معنی تخم و نژاد می باشد . خاورشناسان بر این باورند که کل این واژه به معنی نژاد آریایی در پارسی امروزی معنی می دهد . در حقیقت به خاکهایی که نژادهای ایرانی در آن ساکن هستند ائیرئینه وئیجه گفته می شود . ایران به هیچ وجهه محدود به مرزهای کنونی ایران نمی باشد . نام ایران در اوستا و نسکهای باستانی پهلوی بسیار آمده است . در بیشتر این نوشته های کهن پس از آمدن نام ایران درود و ستایش اهورامزدا خدای یکتای ایرانیان پس از آن ذکر شده است . ایرانشهر نیز از نامهای دیگر سرزمینهای ایران است که خاورشناسان بر این باورند ماد خرد و بزرگ یا آتروپاتان ( همان آذربایجان امروزی ) و کردستانات نخستین زادگاه سرزمین ایرانشهر است . عده ای دیگر بر این باورند ایران ویچ همان آذربایجان امروزی است . این افراد با استناد بر بند دوازدهم از فصل 29 بندهش پهلوی نخستین زادگاه ایران ویچ را از آران و قفقاز و اطراف آذربایجان می دانند . عده ای دیگر شهر ایرانی خوارزم ( بین ازبکستان و ترکمنستان ) را زادگاه ایران ویچ میدانند . در وندیداد و کتیبه های خوارزم ایران ویچ را شهری بزرگ و سرد خوانده اند . به هر روی بین این دو نظریه اختلاف وجود دارد ولی چیزی که بر همگان آشکار است این است که معنی واژه ایران در پارسی امروزی یعنی خواستگاه و سرزمینهای آریایی.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط رزگار در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387  |
 سیمرغ

 سیمرغ

 سابقه ی حضور این مرغ اساطیری در فرهنگ ایرانی به پیش از اسلام می رسد.آن چه از اوستا و آثار پهلوی بر می آید ، می توان دریافت که سیمرغ ، مرغی است فراخ بال که بر درختی درمان بخش به نام "ویسپوبیش" یا "هرویسپ تخمک" که در بردارنده ی تخمه ی همه ی گیاهان است ،آشیان دارد.در اوستا اشاره شده که این درخت در در دریای "وروکاشا" یا "فراخکرت" قرار دارد.کلمه ی سیمرغ در اوستا به صورت "مرغوسئن" آمده که جزء نخستین آن به معنای "مرغ"است و جزء دوم آن با اندکی دگرگونی در پهلوی به صورت "سین" و در فارسی دری "سی " خوانده شده است و به هیچ وجه نماینده ی عدد 30 نیست ؛ بلکه معنای آن همان کلمه "شاهین" می شود.شاید مقصود از این کلمه (سی) بیان صفت روحانیت آن مرغ بوده است.

  سیمرغ بعد از اسلام هم در حماسه های پهلوانی هم در آثار عرفانی حضور می یابد.سیمرغ در شاهنامه ی فردوسی دو چهره ی متفاوت یزدانی (در داستان زال) و اهریمنی (در هفت خوان اسفندیار ) دارد. زیرا همه ی موجودات ماوراء طبیعت نزد ثنویان (دوگانه پرستان ) دو قلوی متضاد هستند.سیمرغ اهریمنی بیشتر یک مرغ اژدها ست ، فاقد استعداد های قدسی سیمرغ یزدانی است و به دست اسفندیار در خوان پنجمش کشته می شود. ورود سیمرغ یزدانی به شاهنامه با تولد" زال" آغاز می شود."سام "پدر زال فرمان می دهد فرزندش را که با موهای سفید به دنیا آمده در صحرا رها کنند تا از بین برود.سیمرغ به سبب مهری که خدا در دلش می افکند ، زال را به آشیانه می برد و می پرورد.سرانجام وقتی سام به دنبال خوابی که دیده است به پای البرز کوه (جایگاه سیمرغ) به سراغ زال می آید ،سیمرغ بعد از وداع با زال پری از خود را به او می دهد تا به هنگام سختی از آن استفاده کند.سیمرغ دو جا در شاهنامه کمک های مهمی به زال می کند. یکی به هنگام به دنیا آمدن رستم که به علت درشت بودن تولدش با مشکل مواجه شده است و سیمرغ با چاره جویی به موقع این مشکل را بر طرف می کند. دیگری به هنگام جنگ رستم و اسفندیار است که رستم ناتوان از شکست دادن اسفندیار با روشی که سیمرغ به وی می آموزد موفق می شود اسفندیار را در نبرد مغلوب کند.سیمرغ هم چنین زخم های بدن رستم را هم مداوا می کند.

  اگرچه در شاهنامه سیمرغ به منزله ی موجودی مادی تصویر می شود ،اما صفات و خصوصیات کاملا ً فوق طبیعی دارد.ارتباط او با این جهان تنها از طریق زال است. به یکی از امشاسپندان یا ایزدان یا فرشتگان می ماند که ارتباط گهگاهشان با این جهان ، دلیل تعلق آن ها با جهان مادی نیست.سیمرغ در دیگر متون اساطیری فارسی هم چون " گرشاسب نامه " ی "اسدی توسی" چهره ای روحانی و مابعدالطبیعی ندارد.اصولا ً جز در قسمت اساطیری شاهنامه ،بعد از اسلام ما متن اساطیری به معنای حقیقی کلمه نداریم ، به همین سبب است که سیمرغ تنها با شخصیت و ظرفیت بالقوه تاویل پذیره ای اسطوره ایش که در شاهنامه ظاهر می شود ، به آثار منظوم و منثور عرفانی فارسی راه می یابد و از طریق شخصیت رمزی خود در عناصر فرهنگ اسلامی جذب می گردد.البته معلوم نیست که دقیقا ً از چه زمانی و به دست چه کسی سیمرغ صبغه ی عرفانی گرفته است.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط رزگار در جمعه یکم شهریور 1387  |
 
 
بالا