فره وهر

امسال برای سفر نوروز استان یزد و کرمان را انتخاب کردم.طبق معمول همیشه به یزد که رسیدم اولین کاری که کردم سریع رفتم آتشکده یزد،به دلیل اینکه تعداد همراهان زیاد بود و خیلی هم شلوغ بود مدتی توی حیاط آتشکده منتظر شدیم.در این بین به دلیل شلوغی و رفت و آمد افراد از نزدیک یکدیگر بی اراده متوجه حرفهای مردم می شدم.با اینکه اول خوشحال بودم که آتشکده را اینقدر شلوغ می دیدم ولی این خوشحالی مدت زیادی ادامه پیدا نکرد چون اول فکر کردم مردم دارن به تمدن گذشته خودشان علاقه مند میشن اما متوجه شدم از بین افرادی که وارد میشوند درصد خیلی خیلی کمی از آنها از ساده ترین مفاهیم ایران باستان کوچکترین اطلاعی دارند.حتی در مورد مطالب مهم و معروف و مشهوری همچون نگاره فره وهر که در بین مردم عمومیت بیشتری دارد مواردی مانند نماد کوروش ، نماد اهورامزدا ، نشان و پرچم ایرانیان باستان را شنیدم بر آن شدم مقاله ای در مورد این نگاره زیبا و پر معنا بنویسم.
فره وهر (FRAVAHR)
نیاکان خردمند و فرهیخته ما از چند هزار سال پیش چنین دریافته بودند که در تن انسان زنده پنج نیرو یا گوهر بهم پیوسته و درهم آهیخته اند و پویندگی و بالندگی انسان از کوشش و جوشش آنهاست.این پنج نیرو بنا به نوشته های اوستا(برای نمونه در یسنا،هات ۲۶،بند ۴و۶)چنین اند:جان،وجدان،درک،روان و فره وهر.
روان،سرچشمه و علت همه رفتارهای انسان است و بنا به قانون راستی-که هنجار هستی است-بازتاب اندیشه و گفتار و کردار انسان،از طریق وجدان به روان باز می گردد. به بیان دیگر روان انسان با گرایش به نیکی یا بدی،موجب شادی یا پریشانی وجدان می شود و وجدان که همواره با روان همراه و هم پیوند است بر خوشی یا ناخوشی روان اثر می گذارد و بدین گونه روان انسان،بهشت(بهترین حالت) یا دوزخ(بدترین حالت) را برای خود می آفریند.
"کسی که به راستی گراید،به روشنایی و شادمانی خواهدرسید و کسی که به دروغ گراید،تیرگی بلند دیرپا همراه با آه و افسوس بهره اش خواهد شدبه راستی او را رفتارش و وجدانش به چنین سرانجامی می کشاند" (گاثاها ، یسنای ۳۱ ، بند ۲۰ )
فره وهر از نظر واژگانی از دو واژه ساده فر (FRA) پیش و فرا که هنوز در واژه هایی مانند فردا،فرجام و فرا زنده است و وهر(VAHR) به معنی برنده، تشکیل شده است و معنی ترکیبی آن "پیش بر" و "فرا برنده" می شود.فره وهر برترین و عالیترین گوهر وجود انسان است.این همان پرتوی از فروغ بیکران ذات اهورامزدا است که در وجود همه آفریده ها - از جمله انسان - به ودیعه نهاده شده است.
این همان گوهری است که چون از سرچشمه نور و گرمای نامحدود نیکی،پاکی،مهربانی ،رسایی،جاودانگی و در یک کلام از "راستی" آمده است می کوشد که روان انسان را به ویژگی ها،راهبری نماید.این همان گوهری است که روان را از گرایش به کژی ها،کاستی ها،نارسایی ها و ار آنچه که در مفهوم "دروغ" می گنجد باز می دارد تا روان به تدریج از بدی ها پالوده گردد و شایستگی دریافت حقیقت هستی را بدست آورد.

هر یک از اندمهای این نگاره،بیانگر معنایی است که ریشه در اندیشه ایرانیان زرتشتی دارد.
۱.سیمای پیر نورانی نگاره،یادآور آن است که برای پرواز به سوی رسایی و جاودانگی،بهره گیری از راهنمایی استادان پارسا و "پیران خردمند" ضرورت دارد.
۲.دست راست او به جلو و بالا کشیده شده است و این نشان آن است که آمال و هدف انسان باید پویش و پرواز به جلو و بالا باشد.
۳.حلقه ای که در دست چپ او قراردارد نشانه پیمانی است که در بدو خلقت خود،با "هستی بخش بزرگ دانا"بسته است و آن مبارزه پیگیر و خستگی ناپذیر با ناراستی برای نیرو بخشیدن به فروزه راستی در جهان است.
۴.حلقه دور کمر او نشانه آن است که انسان وظیفه دارد از بند وابستگی های دروغین در این جهان در گذرد تا شایستگی و توانایی پرواز به سرچشمه خورشید حقیقت را بیابد.
۵.دو رشته آویخته به چنبر میانی بدنش بیانگر این حقیقت است که زندگی انسان در این جهان آوردگاه رویارویی دو مینوی متضاد نیکی و بدی است و انسان نیز در این میدان زندگی ناگزیر به مبارزه است.
۶.اندام زیرین نگاره که سه بخش دارد نشان آن است که انسان در میدان مبارزه نیکی و بدی باید اندیشه و گفتار وکردار بد را رها سازد تا زمینه رشد و بالندگی نیکی ها در اندیشه او فراهم گردد.
۷.دو بال گشاده نگاره که هر کدام به سه بخش تقسیم شده است بیان کننده این معنا است که انسان پس از فروهشتن اندیشه و گفتار و کردار زشت باید با بالهای گشاده و نیرومند اندیشه و گفتار و کردار نیک ، به سوی سرافرازی و رسایی پرواز کند.
چنین باد