
کوه بیستون که در حدود 2793 متر از سطح دريا ارتفاع دارد و یکی از بلندترین دیواره های سنگی جهان در 30 کيلومتري شرق کرمانشاه استوار گرديده است . کوه بیستون از روزگاران باستان شناخته شده بوده است و يونانيان آنرا «بگيستان اروس » مي خواندند . اين کوه در ادوار مختلف به صورت هاي بغستان، بگستان ، بهستان ، بهستون ، بهيستون ، بگيستان و بيستون در متون تاريخ آمده است و امروز نيز به بيستون مشهور است. نام بیستون که امروز برخی به اشتباه آن را بیستون (بدون ستون) تلفظ میکنند در فارسی باستان به صورت بَگَستانه یا بَغَستانه به معنی جایگاه خدا بوده و در تغییر و تحول زبان به صورت بهیستان و بیستون درآمده است.
در بیستون و در ارتفاع صد متری بر روي صخره ای داريوش کتيبه مشهور خود را حک کرده است که تا سال ۱۸۳۵ کسی از راز آن آگاه نبود . بيستون در دورانهاي خيلي قديم مورد توجه و مقدس بوده است. موقعيت طبيعي بيستون که در کنار شاهراه و محل عبور و تلاقي همه راه هاي مغرب ايران قرار گرفته است و چون در دامنه اين کوه سرابهاي فراوان وجود دارد . در اعصار مختلف محل توقف کاروانها و مسافرين بوده است براي همين کسان زيادی کتيبه داريوش را ديده اند و شرحی از آن را در سفرنامه ها يا خاطراتشان گفته اند.اين کتيبه يکي از معتبرترين و مشهورترين سندهاي تاريخي جهان است . زيرا مهمترين نوشته ميخي زمان هخامنشي است . مجموعاً سطحي که اين کتيبه در برگرفته به طول ۲۰.۵۰ ( بيست متر و پنجاه سانتيمتر ) و عرض ۷.۸۰ ( هفت متر و هشتاد سانتيمتر ) مي باشد.
مطالب موجود در کتيبه داريوش :
کوروش در خيال لشکرکشي به مصر بود که کشته شد و پسرش کمبوجيه بر تخت سلطنت نشست و براي تحقق بخشيدن به آرزوي پدر رهسپار مصر شد . اما قبل از عزيمت برادر و رقيب خود برديا را از بيم آنکه مبادا در غياب او به تخت سلطنت بنشيند ، مخفيانه کشت . او با حمله به مصر قلمرو امپراطوري خويش را گسترش داد . از شواهد چنين بر مي آيد که او بر خلاف کوروش براي عقايد ملتها و کساني که تحت سلطه اش بودند ، ارجي قائل نبود و از فرزانگي و درايت پدر بهره چنداني نبرده بود . چنانکه پس از شکست قرطاجنه ( از مستعمرات فينيقي ها ) که علت آن سر باز زدن ناويان ناوگانهاي ايران ( که همه از مردم فينيقيه بودند ) بود . کمبوجيه گذشت و سياست پدر را فراموش کرد و در برابر همه ، مصريان را ريشخند کرد با خنجرش گوساله مقدس مصريان آپبس راکه مي پرستيدند از پاي در آورد و جسدهاي موميايي شده پادشاهان را از گورها بيرون کشيد . معابد را با پليدي آلود و فرمان داد تا بتهايي را که در آنها بودند بسوزانند و اين شامل خارجيها نبود چنانکه در زمان بيماري هاي خود که شايد نوبه هاي صرعي بوده خواهر و همسر خود رکسانا را کشت. پسر خود پراک اسپيس را به تير زد و دوازده تن از بزرگان ايران را زنده بگور کرد .
شايد بدليل جو خفقان و ايجاد حکومت مطلقه بود که ميزان نارضايتي مردم و سران کشور زياد شده بود و دشمناني که در زمان کوروش به علت اقتدار و سياستش ناچار سکوت کرده بودند اکنون با دوگانگي و ضعفي که در حکومت وجود داشت سر به شورش برداشتند . گئومات مغ که از روحانيون دربار بود و از راز کشته شدن برديا نيز اطلاع داشت فرصت را غنيمت شمرد و در غياب کمبوجيه که حدود سه سال در مصر بود ، علم اين قيامها را برافراشت . گئومات از نژاد ماد بود و کشورداري و شاهنشاهي اين نژاد بدست کوروش انقراض يافته بود . گئومات از زمان به تخت نشستن تا زمان سرکوبیش حدود ۷ ماه بر ايران حکومت راند . او ماليات سه سال را به مردم بخشيد و در دين اصلاحاتي بوجود آورد ، براي همين معابد موجود را ويران کرد .
بر طبق کتيبه بيستون خبر شورش گئومات که به کمبوجيه رسيد . قصد بازگشت به ايران کرد ولي در بين راه خود را کشت و داريوش که از نوادگان هخامنش و همچنين از سرداران محافظ کمبوجيه بود حکومت را بدست گرفت . ده ياغي که بر کتيبه بيستون حجاري شده اند نشان دهنده ده شورش است که توسط داريوش تا يکسال و نيم – دو سال پس از شاهيش سرکوب شده اند .
شیرین وفرهاد
میان عاشقانههای پارسی، حکایت دلدادگی فرهاد به شیرین، از پر کششترین و افسون کنندهترین داستانهای ادبیات کهن است که به عنوان یکی از بخشهای منظومه خسرو و شیرین نظامی گنجهای (قرن ششم هجری) سروده شده است. وحشی بافقی، شاعر قرن دهم هجری نیز این داستان را دستمایه سرایش منظومهای مستقل به نام "فرهاد و شیرین" کرده است.داستان ماجرای فرهاد، مهندس و استاد کاری تواناست که دل به شیرین، معشوقه خسرو میبندد و سرانجام در این عشق بیفرجام نابود میشود. در معرفی فرهاد چنین میخوانیم:
که هست اینجا مهندس مردی استاد جوانی نام او فرزانه فرهاد
به وقت هندسه عبرت نمایی مجسطی دان و اقلیدس گشایی
فرهاد در این داستان چند بار از عشق شیرین دست به تیشه میبرد و مشغول سنگتراشی میشود. بار اول زمانی است که شیرین از فرهاد میخواهد جویی حفر کند که شیر گوسفندان در آن تا جایگاه او روان شود. بار دیگر زمانی است که فرهاد در دل کوه راهی جدید باز میکند. محل این کوه در داستان بیستون ذکر شده است.خسرو پادشاه ساسانی، فرهاد را به مناظره و سوال و جواب از عشق شیرین فرا میخواند اما در پایان از حاضر جوابی او در شگفت میماند. آنگاه از او میخواهد برای آسان کردن رفت و آمد پادشاه، در دل کوه راهی بکند:
که ما را هست کوهی بر گذرگاه که مشکل میتوان کردن بدو راه
میان کوه راهی کند باید چنانک آمد شد ما را بشاید
فرهاد آن را به این شرط میپذیرد که در ازایش خسرو از عشق شیرین درگذرد. سپس فرهاد نشان آن کوه را از خسرو میپرسد:
چو بشنید این سخن فرهاد بیدل نشان کوه جست از شاه عادل
به کوهی کرد خسرو رهنمونش که خواند هر کس اکنون بیستونش
...
بر آن کوه کمر کش رفت چون باد کمر دربست و زخم تیغه بگشاد
نخست آزرم آن کرسی نگه داشت بر او تمثالهای نغز بنگاشت
به تیشه صورت شیرین بر آن سنگ چنان برزد که مانی نقش ارژنگ
در یکی دیگر از صحنه های داستان نیز شیرین برای جویا شدن از احوال کوهکن، عزم رفتن به بیستون میکند:
به خنده گفت با یاران دلافروز علم بر بیستون خواهم زد امروز
ببینم کاهنین بازوی فرهاد چگونه سنگ میبرد به پولاد